
داستان دروغ در لباس حقیقت یک روز دروغ به حقیقت گفت : میل داری تا با هم به دریا رفته و شنا کنیم؟ حقیقت ساده لوح هم پذیرفت و گول خورد. آن دو با هم به کنار ساحل رفتند....
ادامه مطلب
محمدرضا فروتن بازیگر سریال سرزمین کهن خلاصه داستان سریال سرزمین کهن : این مجموعه به بررسی تاریخ سیاسی- اجتماعی ایران از سال ۱۳۲۰ تا پیروزی انقلاب اسلامی در بستر زندگی یک پسربچه میپردازد.پسر بچه ای بنام رهی که بعد از بمباران دهکده ای توسط نیروهای متفقین ،از زیر آوار بیرون کشیده میشود . رهی پس از چند روز مراقبت توسط مادرش ، راهی تهران میشود . سالها بعد او در یک خانواده توده ای بزرگ میشود ، اما بر اثر به وقوع پیوستن ماجراهایی ،او به خانواده درباری سپرده می...
ادامه مطلب
نام فایل: مجموعه کتاب های داستانی و پند آموز مجموعه ای خواندنی از کتاب های داستانی و پند آموز فارسی مجموعا 22 کتاب در قالب PDF سياوش انوشك - آزمايشى ديگر - آه از بي آزادى و درازى راه - آهستگى - ارغوانى بر خاكريز - افسانه تروا - افسانه چه گوارا - افسانه هاى زير گنبد كبود - اندوه ماه - اورازان - اولين برف - باغ آلبالو - باله درياچه قو - به نام اهورامزدا - بيدارى - بيگانه اى بر لب رودخانه - پيك نيك در ييلاق - تجربه نزديك به مرگ - تخت شماره ى بيست و نه - تنها راه ممكن - جايى ميان آفتاب و...
ادامه مطلب
داستان کوتاه برای دانش آموزان پنجم ابتدایی با نام پ مثل پدر دیگه بزرگ شده بودم. یه پسر 21 ساله. دانشجوی سال اول پزشکی، درسمم خیلی خوب بود، یه پسر موفق، خیلی ام غرور داشتم. پدرم مهندس برق و مادرم دکتر بود. یه خواهر 19 ساله داشتم، اسمش الناز بود، رابطه ی خوبی با هم دیگه داشتیم. یه باغبون داریم اسمش مش رضاست، به جرات می تونم بگم ازش متنفرم ولی اون واقعا بهم عشق می ورزه. اینقدری ازش تنفر دارم که هر وقت می بینم احساس می کنم یه ظلم بزرگ در حقم کرده. از این و اون شنیده بودم که بچه ی این خانواده...
ادامه مطلب
ترجمه داستان انگلیسی از شرلی جکسن پسربچه ای به نام لوری به مهدکودک می رود . او در آن جا با بچه هایی آشنا می شود که نام یکی از آن ها چارلز است و اخلاقی بد دارد . خود لوری هم با رفتن به آن جا تغییر می کند . پدر و مادر لوری پیگیر ماجرا هستند تا این که … … فرمت فایل: DOCX word (قابل ویرایش) تعداد صفحات: 7 برای دانلود فایل اینجا کلیک کنید -------------------------------------------------------------------------------------------------------------------- -...
ادامه مطلب
ترجمه یک داستان به همراه متن انگلیسی – دو قرص نان داستان اثر مارک او هنری . یک نویسنده ی قدیمی انگلیسی به همراه ترجمه آن . بانویی میانسال در یک نانوایی مشغول کار است . یکی از مشتریانش برای او چشمگیر است . بین آن ها ماجراهای جالبی اتفاق می افتد . … فرمت فایل: DOCX word (قابل ویرایش) تعداد صفحات: 6 برای دانلود فایل اینجا کلیک کنید -------------------------------------------------------------------------------------------------------------------- -------...
ادامه مطلب
داستان قدیمی و کودکانه ” فندک جادو ” اثرهانس کریستین آندرسن ترجمه محمدرضا جعفری خلاصه داستان : سربازی فقیر که از پادگان بر می گشت پیرزن جادوگری را دید که ادعا می کرد در ازای بدست آوردن فندک از درون تنه ی درختی سرباز را ثروتمند و خوشبخت می کند. سرباز نیز وسوسه شد که فندک پیرزن جادوگر را برایش بیاورد و … ...
ادامه مطلب
دانلود کتاب داستان کوتاه خارجی pdf آفریقایی دانلود کتاب داستان های آفریقایی شامل ۱۸ داستان کوتاه قدیمی می باشد که در سال ۱۳۵۲ منتشر شده است. این کتاب شامل مجموعه داستان ها و افسانه های کهن کشورها و ملت های گوناگون جهان است. هر کدام از داستان های این کتاب پی دی اف حدودا ۱۰ صفحه می باشند که خواندن آنها زیاد وقت نمی برد. در پایان پیشنهاد میکنیم این داستان های زیبا را از دست ندهید و این کتاب را دانلود نمایید. ...
ادامه مطلب
داستان های آموزنده مهر ماه 92 داستان آموزنده “تخته سنگ” در زمان ها ی گذشته ، پادشاهی تخته سنگ را در وسط جاده قرار داد و برای این که عکس العمل مردم را ببیند خودش را در جایی مخفی کرد. بعضی از بازرگانان و ندیمان ثروتمند پادشاه بی تفاوت از کنار تخته سنگ می گذشتند. بسیاری هم غرولند می کردندکه این چه شهری است که نظم ندارد. حاکم این شهر عجب مرد بی عرضه ای است و ….. با وجود این هیچ کس تخته سنگ را از وسط بر نمی داشت. نزدیک غروب، یک روستایی که پشتش بار میوه و سب...
ادامه مطلب
دخترک شانزده ساله بود که برای اولین بار عاشق پسر شد.. پسر قدبلند بود، صدای بمی داشت و همیشه شاگرد اول کلاس بود. دختر خجالتی نبود اما نمی خواست احساسات خود را به پسر ابراز کند، از اینکه راز این عشق را در قلبش نگه می داشت و دورادور او را می دید احساس خوشبختی می کرد. در آن روزها، حتی یک سلام به یکدیگر، دل دختر را گرم می کرد. او که ساختن ستاره های کاغذی را یاد گرفته بود هر روز روی کاغذ کوچکی یک جمله برای پسر می نوشت و کاغذ را به شکل ستاره ای زیبا تا می کرد و داخل یک بطری بزرگ می انداخت. دخ...
ادامه مطلب
جانی ساعت ۲ از محل کارش بیرون آمد و چون نیم ساعت وقت داشت تا به محل کار دوستش برود، تصمیم گرفت با همان یک دلاری که در جیب داشت ناهار ارزان قیمتی بخورد و راهی شرکت شود. چند رستوران گرانقیمت را رد کرد تا به رستورانی رسید که روی در آن نوشته شده بود :”ناهار همراه نوشیدنی فقط یک دلار”، جانی معطل نکرد و داخل رستوران شد و یک پرس اسپاگتی و یک نوشابه برداشت و سر میز نشست. گارسون برایش دو نوع سوپ، سالاد، سیب زمینی سرخ کرده، نوشابه اضافه، بستنی و دو نوع دسر آورد و به اعتراض جانی توجهی...
ادامه مطلب
پادشاهی می خواست نخست وزیرش را انتخاب کند. چهار اندیشمند بزرگ کشور فراخوانده شدند. آنان را در اتاقی قرار دادند و پادشاه به آنان گفت که: «در اتاق به روی شما بسته خواهد شد و قفل اتاق، قفلی معمولی نیست و با یک جدول ریاضی باز خواهد شد، تا زمانی که آن جدول را حل نکنید نخواهید توانست قفل را باز کنید. اگر بتوانید مسئله را حل کنید می توانید در را باز کنید و بیرون بیایید». پادشاه بیرون رفت و در را بست. سه تن از آن چهار مرد بلافاصله شروع به کار کردند. اعدادی روی قفل ...
ادامه مطلب
ابویزید بسطامی را پرسیدند که این پایگاه به دعای مادر یافتی، این معروفی (شهرت) به چه یافتی؟ گفت: آن را هم به دعای مادر، که شبی مادر از من آب خواست. بنگریستم در خانه آب نبود، کوزه برداشتم. به جوی رفتم آب بیاوردم.چون بر سر مادر آمدم، خوابش برده بود. با خود گفتم که اگر بیدارش کنم من بزهکار باشم. بایستادم تا مگر بیدار شود. تا بامداد بیدار شد. سربلند کرد و گفت: چرا ایستاده ای؟ قصه بگفتم. برخاست و نماز کرد و دست بر دعا برداشت و گفت: الهی چنان که این پسر مرا بزرگ و عزیز داشت، اندر میان خلق او را بز...
ادامه مطلب
خواسته یا ناخواسته دلفریبی می کرد و زیبایی صورتش را به انسان ها نشان میداد اما غافل از این که مردمان پاک زیبایی ظاهر او را نمی دیدند بلکه گداخته آتش های به پا خواسته از نافرمانی خداوند را می بینند مردمانی پاک همچون شیخ رجبعلی خیاط فرزند این عارف بزرگوار در گفت و گویی با کیهان فرهنگی می گوید: پدرم با چشم برزخی چیزهایی می دید که دیگران نمی دیدند. .یکی از دوستان پدرم می گفت :یک روز با جناب شیخ به جایی می رفتیم، یکددفعه من دیدم جناب شیخ با تعجب و حیرت به زنی که موی بلند...
ادامه مطلب
یک مسلمان سالخورده، بر روی یک مزرعه در کوهستانهای “کنتاکی شرقی”(یکی از ایالت های آمریکا) همراه با نوه جوانش زندگی می کرد. پدربزرگ هر صبح زود بر روی میز آشپزخانه می نشست و قرآنش را می خواند. نوه اش تمایل داشت عین پدربزرگش باشد و از هر راهی که می توانست سعی می کرد از پدربزرگش تقلید کند. یک روز آن نوه پرسید: پدربزرگ، من تلاش می کنم که مثل شما قرآن بخوانم اما آن را نمی فهمم و آنچه را که من نمی فهمم، سریع فراموش می کنم و در نتیجه آن کتاب را می بندم.چه کار باید انجام بدهم که آن قر...
ادامه مطلب
در این مطلب 7 داستان کوتاه از افراد بسیار موفق – و ثروتمند – دنیا را برایتان نوشته ایم که می تواند به 7 قانون طلایی برای موفقیت در زندگی هر فرد تبدیل شوند. این افراد کارهایی کرده اند که مردم عادی از انجام آن شانه خالی می کنند. ...
ادامه مطلب
داستان سریال دودکش سریال دودکش درباره دو خانواده است که زندگی ساده ای دارند و یک قالیشویی را اداره می کنند، اما هر بار ماجراها و مسایلی برای آنها اتفاق می افتد که داستان این سریال ۲۶ قسمتی را تشکیل می دهد و بازیگرانی چون هومن برق نورد، بهنام تشکر، امیرحسین رستمی، سیما تیرانداز، نگار عابدی، الناز حبیبی، جواد عزتی، محمدرضا شیرخانلو، یاس نوروزی، رونیکا محمدی، شهین تسلیمی، نصرت میرعظیمی، سید رضا حسینی نوید خداشناس در آن ایفای نقش می کنند. سریال دودکش+تصاویر سریال دود...
ادامه مطلب
مرد جوانی ، از دانشکده فارغ التحصیل شد . ماهها بود که ماشین اسپرت زیبایی ، پشت شیشه های یک نمایشگاه به سختی توجهش را جلب کرده بود و از ته دل آرزو می کرد که روزی صاحب آن ماشین شود . مرد جوان ، از پدرش خواسته بود که برای هدیه فارغ التحصیلی ، آن ماشین را برایش بخرد . او می دانست که پدر توانایی خرید آن را دارد . بالاخره روز فارغ التحصیلی فرا رسید و پدرش او را به اتاق مطالعه خصوصی اش فرا خواند ...
ادامه مطلب
دانه کوچک بود و کسی او را نمیدید. سالهای سال گذشته بود و او هنوز همان دانه کوچک بود. دانه دلش میخواست به چشم بیاید، اما نمیدانست چگونه. گاهی سوار باد میشد و از جلوی چشمها میگذشت. گاهی خودش را روی زمینه روشن برگها میانداخت و گاهی فریاد میزد و میگفت: "من هستم، من اینجا هستم، تماشایم کنید .” اما هیچکس جز پرندههایی که قصد خوردنش را داشتند یا حشرههایی که به چشم آذوقه زمستان به او نگاه میکرد...
ادامه مطلب
مدت زیادی از زمان ازدواجشان میگذشت و طبق معمول زندگی فراز و نشیبهای خاص خودش را داشت. یک روز زن که از ساعتهای زیاد کار شوهر عصبانی بود و همه چیز را از هم پاشیده میدید، زبان به شکایت گشود و باعث ناامیدی شوهرش شد. مرد پس از یک هفته سکوت همسرش، با کاغذ و قلمیدر دست به طرف او رفت و پیشنهاد کرد هر آنچه را که باعث آزارشان میشود را بنویسید و در مورد آنها بحث و تبادل نظر کنند. زن که گلههای بسیاری داشت بدون اینکه سرخود را بلند...
ادامه مطلب