داستان دروغ در لباس حقیقت
داستان دروغ در لباس حقیقت یک روز دروغ به حقیقت گفت : میل داری تا با هم به دریا رفته و شنا کنیم؟ حقیقت ساده لوح هم پذیرفت و گول خورد. آن دو با هم به کنار ساحل رفتند....
ادامه مطلبدر این صفحه میتوانید تمام مطالب مرتبط با «داستان حاج انصاریان» را مشاهده کنید. آخرین مقالات و منابع در دسترس هستند.
خلاصه مطالبی که در این صفحه می خوانید : داستان دروغ در لباس حقیقت و داستان سریال“سرزمین کهن” + تصاویر سریال “سرزمین کهن” و مجموعه کتاب های داستانی و پند آموز و داستان کوتاه برای دانش آموزان پنجم ابتدایی با نام پ مثل پدر و ترجمه داستان انگلیسی از شرلی جکسن و ترجمه یک داستان به همراه متن انگلیسی – دو قرص نان و کتاب داستان قدیمی و کودکانه ” فندک جادو ” منتشر شده در سال ۱۳۴۳ و دانلود کتاب مجموعه داستان های آفریقایی (۱۸ داستان کوتاه) و دانلود مداحی های حاج محمود کریمی در پیشواز ایرانسل و دانلود دو نماهنگ جدید و فوق العاده زیبا از حاج عبدال با استفاده از لینک های زبر می توانید به مطالب مورد نظر خود در سایت شهرنتــ ~ پورتال جامع خبری، سرگرمی، روانشناسی، زناشویی، مد، دکوراسیون، آشپزی، پزشکی دسترسی پیدا کنیدداستان دروغ در لباس حقیقت یک روز دروغ به حقیقت گفت : میل داری تا با هم به دریا رفته و شنا کنیم؟ حقیقت ساده لوح هم پذیرفت و گول خورد. آن دو با هم به کنار ساحل رفتند....
ادامه مطلبمحمدرضا فروتن بازیگر سریال سرزمین کهن خلاصه داستان سریال سرزمین کهن : این مجموعه به بررسی تاریخ سیاسی- اجتماعی ایران از سال ۱۳۲۰ تا پیروزی انقلاب اسلامی در بستر زندگی یک پسربچه میپردازد.پسر بچه ای بنام رهی که بعد از بمباران دهکده ای توسط نیروهای متفقین ،از زیر آوار بیرون کشیده میشود . رهی پس از چند روز مراقبت توسط مادرش ، راهی تهران میشود . سالها بعد او در یک خانواده توده ای بزرگ میشود ، اما بر اثر به وقوع پیوستن ماجراهایی ،او به خانواده درباری سپرده میشود.در این خانواده است که او رفته رفته به هویت خود پی میبرد و …...
ادامه مطلبنام فایل: مجموعه کتاب های داستانی و پند آموز مجموعه ای خواندنی از کتاب های داستانی و پند آموز فارسی مجموعا 22 کتاب در قالب PDF سياوش انوشك - آزمايشى ديگر - آه از بي آزادى و درازى راه - آهستگى - ارغوانى بر خاكريز - افسانه تروا - افسانه چه گوارا - افسانه هاى زير گنبد كبود - اندوه ماه - اورازان - اولين برف - باغ آلبالو - باله درياچه قو - به نام اهورامزدا - بيدارى - بيگانه اى بر لب رودخانه - پيك نيك در ييلاق - تجربه نزديك به مرگ - تخت شماره ى بيست و نه - تنها راه ممكن - جايى ميان آفتاب و سايه - جراحى روح برای دانلود فایل اینجا کلیک کنید ...
ادامه مطلبداستان کوتاه برای دانش آموزان پنجم ابتدایی با نام پ مثل پدر دیگه بزرگ شده بودم. یه پسر 21 ساله. دانشجوی سال اول پزشکی، درسمم خیلی خوب بود، یه پسر موفق، خیلی ام غرور داشتم. پدرم مهندس برق و مادرم دکتر بود. یه خواهر 19 ساله داشتم، اسمش الناز بود، رابطه ی خوبی با هم دیگه داشتیم. یه باغبون داریم اسمش مش رضاست، به جرات می تونم بگم ازش متنفرم ولی اون واقعا بهم عشق می ورزه. اینقدری ازش تنفر دارم که هر وقت می بینم احساس می کنم یه ظلم بزرگ در حقم کرده. از این و اون شنیده بودم که بچه ی این خانواده نیستم، تو این مدت حالم خیلی بد بود اما حرفاشونو قبول نمی کردم تا اینکه مادرم کل ماجرا رو بهم گفت ... ... فرمت فایل: DOCX word (قابل ویرایش) تعداد صفحات: 3 برای دانلود فایل اینجا کلیک کنید ...
ادامه مطلبترجمه داستان انگلیسی از شرلی جکسن پسربچه ای به نام لوری به مهدکودک می رود . او در آن جا با بچه هایی آشنا می شود که نام یکی از آن ها چارلز است و اخلاقی بد دارد . خود لوری هم با رفتن به آن جا تغییر می کند . پدر و مادر لوری پیگیر ماجرا هستند تا این که … … فرمت فایل: DOCX word (قابل ویرایش) تعداد صفحات: 7 برای دانلود فایل اینجا کلیک کنید -------------------------------------------------------------------------------------------------------------------- -------------------------------------------------------------------------------------------------------------------- -------------------------------------------------------------------------------------------------------------------- -------------------------------------------------------------...
ادامه مطلبترجمه یک داستان به همراه متن انگلیسی – دو قرص نان داستان اثر مارک او هنری . یک نویسنده ی قدیمی انگلیسی به همراه ترجمه آن . بانویی میانسال در یک نانوایی مشغول کار است . یکی از مشتریانش برای او چشمگیر است . بین آن ها ماجراهای جالبی اتفاق می افتد . … فرمت فایل: DOCX word (قابل ویرایش) تعداد صفحات: 6 برای دانلود فایل اینجا کلیک کنید -------------------------------------------------------------------------------------------------------------------- -------------------------------------------------------------------------------------------------------------------- -------------------------------------------------------------------------------------------------------------------- -------------------------------------------------------------------...
ادامه مطلبداستان قدیمی و کودکانه ” فندک جادو ” اثرهانس کریستین آندرسن ترجمه محمدرضا جعفری خلاصه داستان : سربازی فقیر که از پادگان بر می گشت پیرزن جادوگری را دید که ادعا می کرد در ازای بدست آوردن فندک از درون تنه ی درختی سرباز را ثروتمند و خوشبخت می کند. سرباز نیز وسوسه شد که فندک پیرزن جادوگر را برایش بیاورد و … ...
ادامه مطلبدانلود کتاب داستان کوتاه خارجی pdf آفریقایی دانلود کتاب داستان های آفریقایی شامل ۱۸ داستان کوتاه قدیمی می باشد که در سال ۱۳۵۲ منتشر شده است. این کتاب شامل مجموعه داستان ها و افسانه های کهن کشورها و ملت های گوناگون جهان است. هر کدام از داستان های این کتاب پی دی اف حدودا ۱۰ صفحه می باشند که خواندن آنها زیاد وقت نمی برد. در پایان پیشنهاد میکنیم این داستان های زیبا را از دست ندهید و این کتاب را دانلود نمایید. ...
ادامه مطلبویژه ایام محرم مداحی های حاج محمود کریمی در پیشواز ایرانسل ...
ادامه مطلبدانلود دو نماهنگ جدید و فوق العاده زیبا از حاج عبدالرضا هلالی به نام " دلبر و ای کاش " ( ویژه ایام محرم ) Download MP3 دلبر ای کاش...
ادامه مطلبگلچین از زیباترین مداحی های حاج سعید حدادیان به صورت دانلود تک به تک با فرمت ام پی تری و قابل پخش در موبایل اماده دانلود از سایت ...
ادامه مطلبگلچین سری دوم مداحی حاج محمود کرمی با کیفیت مناسب حاج محمود کریمی این مداح اهل بیت رو اماده کردیم به صورت تک به تک اماده دانلود از سایت ...
ادامه مطلبداستان های آموزنده مهر ماه 92 داستان آموزنده “تخته سنگ” در زمان ها ی گذشته ، پادشاهی تخته سنگ را در وسط جاده قرار داد و برای این که عکس العمل مردم را ببیند خودش را در جایی مخفی کرد. بعضی از بازرگانان و ندیمان ثروتمند پادشاه بی تفاوت از کنار تخته سنگ می گذشتند. بسیاری هم غرولند می کردندکه این چه شهری است که نظم ندارد. حاکم این شهر عجب مرد بی عرضه ای است و ….. با وجود این هیچ کس تخته سنگ را از وسط بر نمی داشت. نزدیک غروب، یک روستایی که پشتش بار میوه و سبزیجات بود، نزدیک سنگ شد، بارهایش را زمین گذاشت و با هر زحمتی بود تخته سنگ را از وسط جاده برداشت و آن را کناری قرار داد. ناگهان کیسه ای را دید که زیر تخته سنگ قرار داده شده بود، کیسه را باز کرد و داخل آن سکه های طلا و یک یادداشت پیدا کرد. پادشاه درآن یادداشت نوشته بود: هر سد و مانعی می تواند یک ...
ادامه مطلبدخترک شانزده ساله بود که برای اولین بار عاشق پسر شد.. پسر قدبلند بود، صدای بمی داشت و همیشه شاگرد اول کلاس بود. دختر خجالتی نبود اما نمی خواست احساسات خود را به پسر ابراز کند، از اینکه راز این عشق را در قلبش نگه می داشت و دورادور او را می دید احساس خوشبختی می کرد. در آن روزها، حتی یک سلام به یکدیگر، دل دختر را گرم می کرد. او که ساختن ستاره های کاغذی را یاد گرفته بود هر روز روی کاغذ کوچکی یک جمله برای پسر می نوشت و کاغذ را به شکل ستاره ای زیبا تا می کرد و داخل یک بطری بزرگ می انداخت. دختر با دیدن پیکر برازنده پسر با خود می گفت پسری مثل او دختری با موهای بلند و چشمان درشت را دوست خواهد داشت. ...
ادامه مطلبجانی ساعت ۲ از محل کارش بیرون آمد و چون نیم ساعت وقت داشت تا به محل کار دوستش برود، تصمیم گرفت با همان یک دلاری که در جیب داشت ناهار ارزان قیمتی بخورد و راهی شرکت شود. چند رستوران گرانقیمت را رد کرد تا به رستورانی رسید که روی در آن نوشته شده بود :”ناهار همراه نوشیدنی فقط یک دلار”، جانی معطل نکرد و داخل رستوران شد و یک پرس اسپاگتی و یک نوشابه برداشت و سر میز نشست. گارسون برایش دو نوع سوپ، سالاد، سیب زمینی سرخ کرده، نوشابه اضافه، بستنی و دو نوع دسر آورد و به اعتراض جانی توجهی نکرد که گفت:” ولی من این غذاها رو سفارش ندادم.” گارسون که رفت جانی شانه ای بالا انداخت و گفت:” خودشان می فهمند که من نخوردم!” ...
ادامه مطلبپادشاهی می خواست نخست وزیرش را انتخاب کند. چهار اندیشمند بزرگ کشور فراخوانده شدند. آنان را در اتاقی قرار دادند و پادشاه به آنان گفت که: «در اتاق به روی شما بسته خواهد شد و قفل اتاق، قفلی معمولی نیست و با یک جدول ریاضی باز خواهد شد، تا زمانی که آن جدول را حل نکنید نخواهید توانست قفل را باز کنید. اگر بتوانید مسئله را حل کنید می توانید در را باز کنید و بیرون بیایید». پادشاه بیرون رفت و در را بست. سه تن از آن چهار مرد بلافاصله شروع به کار کردند. اعدادی روی قفل ...
ادامه مطلبابویزید بسطامی را پرسیدند که این پایگاه به دعای مادر یافتی، این معروفی (شهرت) به چه یافتی؟ گفت: آن را هم به دعای مادر، که شبی مادر از من آب خواست. بنگریستم در خانه آب نبود، کوزه برداشتم. به جوی رفتم آب بیاوردم.چون بر سر مادر آمدم، خوابش برده بود. با خود گفتم که اگر بیدارش کنم من بزهکار باشم. بایستادم تا مگر بیدار شود. تا بامداد بیدار شد. سربلند کرد و گفت: چرا ایستاده ای؟ قصه بگفتم. برخاست و نماز کرد و دست بر دعا برداشت و گفت: الهی چنان که این پسر مرا بزرگ و عزیز داشت، اندر میان خلق او را بزرگ و عزیز گردان. ...
ادامه مطلبخواسته یا ناخواسته دلفریبی می کرد و زیبایی صورتش را به انسان ها نشان میداد اما غافل از این که مردمان پاک زیبایی ظاهر او را نمی دیدند بلکه گداخته آتش های به پا خواسته از نافرمانی خداوند را می بینند مردمانی پاک همچون شیخ رجبعلی خیاط فرزند این عارف بزرگوار در گفت و گویی با کیهان فرهنگی می گوید: پدرم با چشم برزخی چیزهایی می دید که دیگران نمی دیدند. .یکی از دوستان پدرم می گفت :یک روز با جناب شیخ به جایی می رفتیم، یکددفعه من دیدم جناب شیخ با تعجب و حیرت به زنی که موی بلند و لباس شیکی داشت نگاه می کند! از ذهنم گذشت که جناب شیخ به ما می گوید: چشمتان را از نامحرم برگردانید و حالا خودش اینطور نگاه می کند! فهمید. گفت: تو هم می خواهی ببینی که من چه می بینم ؟ببین”من نگاه کردم دیدم همینطور از بدن آن زن، مثل سرب گداخته، آتش و سرب مذاب به زمین می ریزد و آتش او به کسانی...
ادامه مطلبیک مسلمان سالخورده، بر روی یک مزرعه در کوهستانهای “کنتاکی شرقی”(یکی از ایالت های آمریکا) همراه با نوه جوانش زندگی می کرد. پدربزرگ هر صبح زود بر روی میز آشپزخانه می نشست و قرآنش را می خواند. نوه اش تمایل داشت عین پدربزرگش باشد و از هر راهی که می توانست سعی می کرد از پدربزرگش تقلید کند. یک روز آن نوه پرسید: پدربزرگ، من تلاش می کنم که مثل شما قرآن بخوانم اما آن را نمی فهمم و آنچه را که من نمی فهمم، سریع فراموش می کنم و در نتیجه آن کتاب را می بندم.چه کار باید انجام بدهم که آن قرآن را خوب بخوانم؟ پدربزرگ به آرامی از گذاشتن زغال سنگ در کوره بخاری دست کشید و جواب داد:این سبد زغال سنگ را داخل رودخانه بگذار و برگشتنی برای من یک سبد آب بیاور! آن پسر انجام داد آنچنانکه به او گفته شده بود، اما همه آب به بیرون نشت می کرد قبل از اینکه او دوباره به خانه بیاورد. ...
ادامه مطلب«جوان با قیافهای جدی و گفتاری محکم بدون اینکه لباس ما دو نفر را که لباس پیامبر (ص) است لحاظ کند، گفت: مشروب ناب خارجی در یخچال حاضر دارم و تریاک خالص افغانی در بساطم موجود است ...» به گزارش ایسنا به نقل از رسا، حجتالاسلام و المسلمین حسین انصاریان در کتاب «معاشرت» که از تالیفات اوست به بیان خاطرهای پرداخته است که در پی میآید: «از طرف یکی از دوستان که در عشق به امام زمان (عج) زبانزد اهل ایمان در نیشابور است و با شنیدن نام آن حضرت و یاد آن یادگار انبیاء و امامان (علیهمالسلام) چون باران بهار از دیده اشک میبارد، در دهه دوم ماه ذیحجه به مناسبت عید ولایت جهت تبلیغ دعوت شدم. چند شبی از مجلس نورانی تبلیغ گذشته بود که یکی از دوستان روحانیام که در مشهد زندگی میکند به دیدنم آمد و به تقا...
ادامه مطلبدر این مطلب 7 داستان کوتاه از افراد بسیار موفق – و ثروتمند – دنیا را برایتان نوشته ایم که می تواند به 7 قانون طلایی برای موفقیت در زندگی هر فرد تبدیل شوند. این افراد کارهایی کرده اند که مردم عادی از انجام آن شانه خالی می کنند. ...
ادامه مطلبداستان سریال دودکش سریال دودکش درباره دو خانواده است که زندگی ساده ای دارند و یک قالیشویی را اداره می کنند، اما هر بار ماجراها و مسایلی برای آنها اتفاق می افتد که داستان این سریال ۲۶ قسمتی را تشکیل می دهد و بازیگرانی چون هومن برق نورد، بهنام تشکر، امیرحسین رستمی، سیما تیرانداز، نگار عابدی، الناز حبیبی، جواد عزتی، محمدرضا شیرخانلو، یاس نوروزی، رونیکا محمدی، شهین تسلیمی، نصرت میرعظیمی، سید رضا حسینی نوید خداشناس در آن ایفای نقش می کنند. سریال دودکش+تصاویر سریال دودکش ...
ادامه مطلبمرد جوانی ، از دانشکده فارغ التحصیل شد . ماهها بود که ماشین اسپرت زیبایی ، پشت شیشه های یک نمایشگاه به سختی توجهش را جلب کرده بود و از ته دل آرزو می کرد که روزی صاحب آن ماشین شود . مرد جوان ، از پدرش خواسته بود که برای هدیه فارغ التحصیلی ، آن ماشین را برایش بخرد . او می دانست که پدر توانایی خرید آن را دارد . بالاخره روز فارغ التحصیلی فرا رسید و پدرش او را به اتاق مطالعه خصوصی اش فرا خواند ...
ادامه مطلبدانه کوچک بود و کسی او را نمیدید. سالهای سال گذشته بود و او هنوز همان دانه کوچک بود. دانه دلش میخواست به چشم بیاید، اما نمیدانست چگونه. گاهی سوار باد میشد و از جلوی چشمها میگذشت. گاهی خودش را روی زمینه روشن برگها میانداخت و گاهی فریاد میزد و میگفت: "من هستم، من اینجا هستم، تماشایم کنید .” اما هیچکس جز پرندههایی که قصد خوردنش را داشتند یا حشرههایی که به چشم آذوقه زمستان به او نگاه میکردند، به او توجهی نمیکرد. دانه خسته بود از این زندگی؛ از این همه گم بودن و کوچکی خسته بود. یک روز رو به خدا کرد و گفت: "نه، این رسمش نیست. من به چشم هیچکس نمیآیم. کاشکی کمی بزرگتر، کمی بزرگتر مرا میآفریدی.” خدا گفت:"اما عزی...
ادامه مطلبمدت زیادی از زمان ازدواجشان میگذشت و طبق معمول زندگی فراز و نشیبهای خاص خودش را داشت. یک روز زن که از ساعتهای زیاد کار شوهر عصبانی بود و همه چیز را از هم پاشیده میدید، زبان به شکایت گشود و باعث ناامیدی شوهرش شد. مرد پس از یک هفته سکوت همسرش، با کاغذ و قلمیدر دست به طرف او رفت و پیشنهاد کرد هر آنچه را که باعث آزارشان میشود را بنویسید و در مورد آنها بحث و تبادل نظر کنند. زن که گلههای بسیاری داشت بدون اینکه سرخود را بلند کند، شروع کرد به نوشتن. مرد پس از نگاهی عمیق و طولانی به همسر، نوشتن را آغاز کرد. یک ربع بعد با نگاهی به یکدیگر کاغذها را رد وبدل کردند. مرد به زن عصبانی و کاغذ لبریز از شکایت خیره ماند… اما زن با دیدن کاغذ شوهر، خجالت زده شد و به سرعت کاغذ خود را پاره کرد. ...
ادامه مطلبمرحوم آیت الله حاج شیخ عباس قمی رحمت الله علیه به نقل از عالم جلیل القدر شیعه ،نماز حاجت منقول از امام صادق علیه السلام مرحوم کلینی صاحب مجموعه ی کتب کافی ، نماز معتبری را از امام صادق روایت می کند که در این نماز،امام صادق علیه السلام بر ای شخص حاجتمند ، برآورده شدن حاجتش را ضمانت کرده اند . ...
ادامه مطلببلاتر و شیخ سلمان ستاره طلایی آسیا را بر سینه علی پروین نشاندند/ جایزه رو به هیشکی نمی دم ؛ حاج خانوم جاش رو تو خونه آماده کرده ستاره طلایی فوتبال آسیا برای یک عمر تلاش فوتبالی بر سینه علی پروین نشست. به گزارش خبرآنلاین ؛ در حاشیه کنگره سالانه afc علی پروین یکی از 3 نفری بود که جایزه ستاره طلایی یک عمر تلاش فوتبالی را از کنفدراسیون فوتبال آسیا گرفت. در این مراسم برای هر یک از مهمانان ، ابتدا آنونسی پخش می شد. دو نفر دیگر که از بنگلادش و عراق بودند تنها برای لحظاتی روی سن بودند اما تنها فیلم افتخارات علی پروین برای حضورهایش در المپیک ، جام جهانی ، قهرمانی های متوالی در آسیا و افتخارات ملی سبب شد تا او حسابی روی سن باشد و شیخ سلمان و بلاتر هم روی سن خیلی با او گرم بگیرند. پروین بعد از این مراسم به خبرنگاران گفت:« آقاجون این نشون واسه خودمه و به هیشکی هدیش نم...
ادامه مطلب