شهرحکایت

ساخت وبلاگ

موضوعات وب

آخرین مطالب

 حکایت,حکایت مدیریتی

 حكايت
جان ساندرلند، مدير عامل سابق يكي از شركت‌هاي محصولات غذايي در آمريكا، در مقابل استدلال مديرانش مبني بر اينكه مي‌توان يا فروش را افزايش داد يا حاشيه سود را، و نه هر دو را، با يك تمثيل پاسخ مي‌داد. او زماني را به مدير يادآوري مي‌كرد كه انسان‌ها در كلبه‌هاي گلي زندگي مي‌كردند و در تلاش بودند كه هم كلبه را گرم نگاه دارند و هم از نور خورشيد در داخل كلبه بهره ببرند: يك سوراخ در ديوار كلبه باعث مي‌شد بتوان از نور روز استفاده كرد اما سرما هم به درون كلبه راه مي‌يافت؛ بستن سوراخ باعث مي‌شد درون كلبه گرم شود اما كاملاً تاريك باشد. اختراع شيشه داشتن همزمان گرما و نور را امكان پذير كرد. او سپس مي‌پرسيد: «شيشه كجاست؟»

منبع:mgtsolution.com

 

http://dl.xco.ir/wp-content/uploads/2012/10/testmako.jpg

http://s4.picofile.com/file/7745434408/mosahebe.png

شيشه, حکایت شیشه, حکایت, حکایت مدیریتی, حکایت های جالب, حکایت های زیبا, داستان و حکایت, حکایت خنده دار, حکایت های مدیریتی, حکایت جالب, حکایت پند اموز,...
نویسنده : R3z@ بازدید : 730 تاريخ : دوشنبه 6 خرداد 1392 ساعت: 17:28

حکایت,حکایت خواندنی,حکایت کوتاه

 

 

يكي از زهاد را بيماري عارض شد. شخصي به عيادت او رفت و او را شادمان ديد و زبانش را به شكر و ثنا متذكر يافت.

 

گفت: مي خواهي كه خداي تعالي تو را شفا دهد؟

 

گفت: نه.

 

گفت: مي خواهي به وضع بيماري بماني؟

 

گفت: نه.

 

گفت: پس چه مي خواهي؟

 

گفت: آن را مي خواهم كه خدا مي خواهد.

 

منبع:kashkoolat.blogfa

حکایت, حکایت خواندنی, حکایت کوتاه, حکایت سعدی, حکایت خواست خدا, سرگرمی, حکایت جالب, حکایت آموزنده,...
نویسنده : بازدید : 785 تاريخ : پنجشنبه 26 ارديبهشت 1392 ساعت: 19:22

نويسندگان

آرشیو مطالب

نظر سنجی

دوست دارید بیشتر چه مطالبی در سایت قرار بگیره؟

خبرنامه

عضویت

نام کاربري :
رمز عبور :