شعر و ترانه | بلاگ

شعر و ترانه

تعرفه تبلیغات در سایت

موضوعات وب

آخرین مطالب

 

حاجیلار شعری هوشنگ جعفری

 


دانلود حاجیلار شعری هوشنگ جعفری

 

شعر حاجیلار هوشنگ جعفری,شعر حاجیلار, هوشنگ جعفری,شعر هوشنگ جعفری,حاجیلار ,hajilar,hoshang jafariوشعر ترکی , هوشنگ جعفری ,...
نویسنده : R3z@ بازدید : 2374 تاريخ : دوشنبه 13 آبان 1392 ساعت: 4:44

 

شعر عاشقانه سهراب, اشعار سهراب سپهری عاشقانه

دروگران پگاه
پنجره را به پهنای جهان می گشایم:
جاده تهی است. درخت گرانبار شب است.
نمی لرزد ، آب از رفتن خسته است : تو نیستی ، نوسان نیست
تو نیستی ، و تپیدن گردابی است
تو نیستی ، و غریو رودها گویا نیست ، و دره ها ناخواناست
می آیی :‌ شب از چهره ها بر می خیزد ، راز از هستی می پرد
می روی : چمن تاریک می شود ، جوشش چشمه می کشند
چشمانت را می بندی : ابهام به علف می پیچد
سیمای تو می وزد ، و آب بیدار می شود
می گذری ، و آیینه نفس می کشد
جاده تهی است. تو باز نخواهی گشت ، و چشم به راه تو نیست
پگاه ، دروگران از جاده ی روبرو سر می رسند: رسیدگی خوشه هایم را به رویا دیده اند.

http://mashop.biz/uploads/images/irnashop/ipad/1.gif

شعر عاشقانه سهراب, اشعار سهراب سپهری عاشقانه, شعر عاشقانه, سهراب سپهری, اشعار عاشقانه سهراب سپهری, شعر عاشقانه کوتاه, زیباترین شعر عاشقانه, دروگران پگاه, شعر های عاشقانه, شعر سهراب سپهری,...ادامه مطلب
نویسنده : بازدید : 929 تاريخ : چهارشنبه 8 خرداد 1392 ساعت: 20:10

 

اشعار زیبا, ترانه های محسن چاوشی

 غلط کردم غلط/ وحشی بافقی
تکیه کردم بر وفای او غلط کردم ، غلط
باختم جان در هوای او غلط کردم، غلط

عمر کردم صرف او فعلی عبث کردم ، عبث
ساختم جان را فدای او غلط کردم ، غلط


 

http://www.mashop.biz/uploads/images/irnashop/arman/3.gif

دل به داغش مبتلا کردم خطا کردم ، خطا سوختم خود را برای او غلط کردم ، غلط اینکه دل بستم به مهر عارضش بد بود بد جان که دادم در هوای او غلط کردم ، غلط از بــرای خــاطــر اغــیـار خــوارم مــی کــنـی من چه کردم که اینچـنین بـی اعتـبـارم می کنی روزگـاری آنـچـه با مـن کـرد اسـتغنـای تـو گر بگـویـم گـریـه هـا بـر روزگـارم می کنـی از بــرای خــاطــر اغــیـار خــوارم مــی کــنـی من چه کردم که اینچـنین بـی اعتـبـارم می کنی سوی بزمت نگذرم از بس که خوارم کرده ای تا نداند کس که چون بی اعتبارم کرده ای ناامیدم بیش از این مگذار خون من بریز چون به لطف خویشتن امیدوارم کرده ای اشعار زیبا, ترانه های محسن چاوشی کو به کو/ مولانا دوش چه خورده ای دلا راست بگو نهان مکن چون خمشان بی گنه روی بر آسمان مکن باده خاص خورده ای نقل خلاص خورده ای بوی شراب می زند خربزه در دهان مکن دوش شراب ریختی وز بر ما گریختی بار دگر گرفتمت بار دگر چنان مکن کار دلم به جان رسد کارد به استخوان رسد ناله کنم بگویدم دم مزن و بیان مکن ای دل پاره پاره ام دیدن اوست چاره ام اوست پناه و پشت من تکیه بر این جهان مکن هین کژ و راست می روی، باز چه خورده ای؟ بگو مست و خراب می روی، خانه به خانه کو به کو عمر تو رفت در سفر، با بد و نیک و خیر و شر همچو زنان خیره سر حجره به حجره، شو به شو با که حریف بوده ای؟ بوسه ز که ربوده ای؟ زلف کرا گشوده ای؟ حلقه به حلقه مو به مو کار دلم به جان رسد کارد به استخوان رسد ناله کنم بگویدم دم مزن و بیان مکن ای دل پاره پاره ام دیدن اوست چاره ام اوست پناه و پشت من تکیه بر این جهان مکن اشعار زیبا, ترانه های محسن چاوشی رمیدیم از وحشی بافقی از سر کـوی تو با دیـــده تر خواهم رفت چهـره آلـوده به خوناب جگـر خواهـم رفـت ما چون ز دری پای کشیدیم کشیدیم امید ز هر کس که بریدیم ، بریدیم دل نیست کبوتر که چو برخاست نشیند از گوشه بامی که پریدیم ، پریدیم رم دادن صید خود از آغاز غلط بود حالا که رماندی و رمیدیم ، رمیدیم اشعار زیبا, ترانه های محسن چاوشی نگار/ باباطاهر نگار تازه خیز من کجایی آی کجایی به چشمان سرمه ریز من کجایی آی کجایی نفس بر سینه ی عاشق رسیده آی رسیده دم مردن عزیز من کجایی آی کجایی بمیرم تا تو چشم تر نبینی شراره آه پرآذر نبینی چنان از آتش عشقت بسوزم که از من رنگ خاکستر نبینی به والله که جانانم تویی تو بسلطان عرب آی جانم تویی تو تو دوری از برم دل در برم نیست هوای دیگری اندر در سرم نیست نگار تازه خیز من کجایی آی کجایی به چشمان سرمه ریز من کجایی آی کجایی نفس بر سینه ی عاشق رسیده آی رسیده دم مردن عزیز من کجایی آی کجایی اشعار زیبا, ترانه های محسن چاوشی ستمگر/ شهریار برو ای یار که ترک تو ستمگر کردم حیف از آن عمر که در پای تو من سرکردم عهد و پیمان تو با ما و وفا با دگران ساده دل من که قسم های تو باور کردم به خدا کافر اگر بود به رحم آمده بود زآن همه ناله که من پیش تو کافر کردم تو شدی همسر اغیار و من از یار و دیار گشتم آواره و ترک سر و همسر کردم از تو بگذشتم و بگذاشتمت با دگران رفتم از کوی تو لیکن عقب سرنگران ما گذشتیم و گذشت آنچه تو با ما کردی تو بمان و دگران وای به حال دگران برو ای یار که ترک تو ستمگر کردم حیف از آن عمر که در پای تو من سرکردم عهد و پیمان تو با ما و وفا با دگران ساده دل من که قسم های تو باور کردم به خدا کافر اگر بود به رحم آمده بود زآن همه ناله که من پیش تو کافر کردم در غمت داغ پدر دیدم و چون در یتیم اشک ریزان هوس دامن مادر کردم شیر مردا/ مولانا چون ملک ساخته خود را به پر و بال دروغ همه دیوند که ابلیس بود مهترشان همه قلبند و سیه چون بزنی بر سر سنگ هین چرا غره شدستی تو به سیم و زرشان شیرمردا تو چه ترسی ز سگ لاغرشان برکش آن تیغ چو پولاد و بزن بر سرشان اشعار زیبا, ترانه های محسن چاوشی من خود آن سیزدهم/ شهریار یار و همسر نگرفتم که گرو بود سرم تو شدی مادر و من با همه پیری پسرم تو جگر گوشه هم از شیر بریدی و هنوز من بیچاره همان عاشق خونین جگرم پدرت گـوهـر خود را به زر و سیم فروخت پدر عشق بسوزد که درآمد پدرم عشق و آزادگی و حسن و جوانی و هنر عجبا هیچ نیرزید که بی سیم و زرم سیزده را همه عالم به در امروز از شهر من خود آن سیزدهم کز همه عالم بدرم تا به دیوار و درش تازه کنم عهد قدیم گاهی از کوچه معشوقه خود می گذرم تو از آن دگری رو که مرا یاد تو بس خود تو دانی که من از کان جهانی دگرم از شکار دگران چشم و دلی دارم سیر شیرم و جوی شغالان نبود آبخورم سیزده را همه عالم به در امروز از شهر من خود آن سیزدهم کز همه عالم بدرم تا به دیوار و درش تازه کنم عهد قدیم گاهی از کوچه معشوقه خود می گذرم اشعار زیبا, ترانه های محسن چاوشی قراضه چین/ مولانا ای عاشقان ای عاشقان آن کس که بیند روی او شوریده گردد عقل او آشفته گردد خوی او معشوق را جویان شود دکان او ویران شود بر رو و سر پویان شود چون آب اندر جوی او شاهان همه مسکین او خوبان قراضه چین او شیران زده دم بر زمین پیش سگان کوی او این عشق شد مهمان من زخمی بزد بر جان من صد رحمت و صد آفرین بر دست و بر بازوی او دلا بسوز که سوز تو کارها بکند نیاز نیم شبی دفع صد بلا بکند شاهان همه مسکین او خوبان قراضه چین او شیران زده دم بر زمین پیش سگان کوی او این عشق شد مهمان من زخمی بزد بر جان من صد رحمت و صد آفرین بر دست و بر بازوی او جلوه گاه رخ او دیده من تنها نیست ماه و خورشید همین آینه می گردانند اشعار زیبا, ترانه های محسن چاوشی بهرام گور/ خیام آن قصر که جمشید در او جام گرفت آهو بچه کرد و شیر آرام گرفت بهرام که گور می گرفتی همه عمر دیدی که چگونه گور بهرام گرفت ای دیده اگر کور نئی گور ببین وین عالم پر فتنه و پر شور ببین شاهان و سران و سروران زیر گلند روهای چو مه در دهن مور ببین منبع:caffemusighi.com,...ادامه مطلب
نویسنده : بازدید : 1184 تاريخ : چهارشنبه 8 خرداد 1392 ساعت: 20:00

شعر سکوت مشیری, شعر فریدون مشیری

 من سکوت خویش را گم کرده‌ام!
لاجرم در این هیاهو گم شدم

من، که خود افسانه می‌پرداختم،
عاقبت، افسانه‌ی مردم شدم!

ای سکوت، ای مادر فریادها،
ساز جانم از تو پرآوازه بود،

تا در آغوش تو راهی داشتم،
چون شراب کهنه، شعرم تازه بود.

در پناهت برگ و بار من شکفت
تو مرا بردی به شهر یادها

من ندیدم خوشتر از جادوی تو
ای سکوت، ای مادر فریادها!

گم شدم در این هیاهو، گم شدم
تو کجایی تا بگیری داد من؟

گر سکوت خویش را می‌داشتم
زندگی پر بود از فریاد من!

منبع:rahpoo.com

http://s4.picofile.com/file/7745434408/mosahebe.png

شعر سکوت مشیری, شعر فریدون مشیری, شعر مشیری, اشعار عاشقانه فریدون مشیری, شعر سکوت, فریدون مشیری, اشعار فریدون مشیری, شراب کهنه, جادوی سکوت, شعر جادوی سکوت,...
نویسنده : بازدید : 973 تاريخ : چهارشنبه 8 خرداد 1392 ساعت: 19:53

نويسندگان

آرشیو مطالب

نظر سنجی

دوست دارید بیشتر چه مطالبی در سایت قرار بگیره؟

خبرنامه

عضویت

نام کاربري :
رمز عبور :